در كنترلي
بهنام رفت تا ماشين را از پاركينگ خارج كند، من هم رفتم تا در محوطه را برايش باز كنم تا ماشين خارج شود.
بهنام گفت : كجا داري مي ري؟
گفتم : دارم مي رم درو باز كنم.
- بيا بشين، در اتوماتيكه.
- جدي! كي كنترليش كردين؟
داخل ماشين نشستم، بهنام ماشين را سر و ته كرد و وارد محوطه ساختمان شد.
گفتم : كو اين كنترل كه گفتي؟
بهنام سرش را از پنجره ماشين بيرون كرد و داد زد : مش رحیم بجنب درو باز كن.
پرسيدم : مش رحیم ديگه كيه؟
- سرايدار ساختمونه ديگه.
- عجب، پس كنترلي كه مي گفتي اينه!
بهنام دوباره داد زد : مش رحيم ، بجنب ديگه!
مش رحيم از اتاقش بيرون آمد و گفت : شرمنده، درو براي شما باز نمي كنم، خودت بايد اينكارو بكني.
بهنام عصباني شد و گفت : چرا ؟
مش رحيم چهره حق به جانبي گرفت و گفت : هيئت مديره گفته، دو ماهه شارژ ساختمونو ندادي، گفتن هيچ كاري واسش نكن.
بهنام گفت : هيئت مديره غلط كرده با تو.
بعد در حالي كه ترمز دستي را رها مي كرد، نگاهي به من انداخت و گفت : شرمنده، فكر كنم از همون اول بايد بي خيال در كنترلي مي شدم، ميشه .....
در حالي كه پياده مي شدم گفتم : خيلي پررويي!
