باز هم چشمان باز تمام بسته
سري هم به طبقه اي كه فروشگاه هاي فيلم آنجا هستند زدم، مووي شاپ اول كه وارد شدم حسابي شلوغ بود و يك خانم مسن هم انجا به فروشنده ها كمك مي كرد.
سلام كردم و پرسيدم : فيلم چشمان باز كاملاً بسته رو داريد؟
با تعجب پرسيد : چه فيلمي؟
گفتم : چشمان باز كاملاً بسته.
فروشنده ي ديگر را صدا كرد و پرسيد : فيلم چشم باز و بسته داريم؟
فروشنده جواب داد : نه، ولي كينگ كنگ جديد رو داريم، بپرس مي خواد؟
خانم مسن از من همان را پرسيد.جواب دادم : شما تناسبي بين آنچه من خواستم و كينگ كنگ مي بينيد؟
پرسيد : حالا اين باز و بسته كه گفتي چيه؟
گفتم : يه فيلم، ساخته استنلي كوبريك.
گفت : ولي فكر مي كنم كوبريك كمپاني معروفي نباشه.
تشكر كردم و بيرون آمدم.
مووي شاپ دوم رفتم، پسري با يك كلاه اليور تويستي آنجا نشسته بود.
پرسيدم : فيلم چشمان باز كاملاً بسته رو داريد؟
گفت : نه، ما فيلم غير مجاز نداريم.
گفتم : مرسي، خدافظ.
داشتم بيرون مي رفتم كه صدايم كرد و گفت : استنلي كوبريك درسته؟
گفتم : بله.
گفت : چند دقيقه معطلي داره،بايد از پايين بيارن، مشكلي نيست؟
گفتم : باشه.
تماس گرفت تا فيلم را بياورند.
من روي صندلي منتظر نشستم.خانمي در فروشگاه فيلم ها را زير و رو مي كرد و از هر سه تا فيلم يكي را بر مي داشت و به كنار مي گذاشت.
از فروشنده پرسيد : فيلم جديد چي اورديد آقا؟
بعد گفت كه او مشتري ثابت اين فروشگاه است و دفعه قبل بيش از پنجاه هزار تومان دي وي دي خريده.
فروشنده پرسد كه از فيلم هاي قبلي خوشش آمده؟
گفت كه هنوز آنها را نديده!
فروشنده از ميان دي وي دي ها،چند فيلم جديد براي او انتخاب كرد.
بعد آن زن از من پرسيد : فيلم خارجي خوب چند تا بهم معرفي مي كني؟
گفتم : راستش من تو فيلم سر رشته اي ندارم.
گفت : بهت مياد خوره فيلم باشي.
گفتم : من خوره هيچي نيستم.
بالاخره فيلم را از پايين آوردند و پولش را حساب كردم و بيرون آمدم.
روزهاي پاياني سال همه حال و هواي ديگري دارند.ميلاد نور شلوغ بود و همه در حال خريد و يا گشت و گذار بودند.
وارد خيابان كه شدم چند كودك را ديدم كه آدامس مي فروختند و شيشه هاي ماشينها را تميز مي كردند.يك زن هم روي پل عابر پياده ولو شده بود و گدايي مي كرد.
امشب فيلم چشمان باز تمام بسته را ديدم و ديشب هم چند ساعتي موسيقي رپ گوش كردم، خدا به خير بگذراند.
