


كامو – 5 (پدر)
لوسين كامو (1885-1914) كه همان ((آدم اول)) ماجراست، اولين شخصيت مرد در زندگي پسرش آلبر بود كه يك سال بعد از تولد او در نبرد مارن كشته مي شود و پسرش را بدون اينكه واقعاً او را شناخته باشد تنها مي گذارد.اين اتفاق او را وادار مي كند كه از او يك اسطوره اي شخصي بسازد و وي را به يك تخيُل تبديل كند.
سالها بعد در ذهن آلبر (كه در داستان ژاك ناميده مي شود) در حين رفتن يه مزرعه پدري كه جوان تر از خود او، در جنگ اول كشته شده ،دو تصوير هستند كه براي كامو يا همان ژاك شفاف تر از همه حضور دارند.
يكي اينكه صاحب منصبان نظامي فرانسه مرحمت كرده، تركشي را كه در بدن پدر پيدا شده بود، براي بيوه ي كامو فرستاده بودند و اين يادگار را هميشه در يك جعبه بسكويت نگاه مي داشت.
تصوير دوم كه با دوام تر و ملموس تر است و مرتب در آثار كامو ديده مي شود، سرمنشاء مخالفت هميشگي او با تمام انواع اعدام است.واضح ترين تجديد خاطره او را در اين ميان در (( تاملي بر گيوتين)) (1957) مي بينيم : پيش از جنگ اول، يك كارگر مزرعه، خانواده يك مزرعه دار را به طرز فجيعي كشته بود و او به اعدام با گيوتين محكوم شده بود.پدر كامو كه با تعصب به اين نوع اعدام اعتقاد داشت، آنرا براي چنين جرمي كافي نمي دانست.
]از معدود چيزهايي كه در موردش مي دانم اين است كه يك روز براي اولين بار در عمرش به تماشاي مراسم اعدام رفته بود.هرگز به هيچكس نگفت كه آنروز صبح چه ديد.مادرم فقط مي گويد كه او با عجله به خانه آمد، بدون اينكه حرفي بزند... و تقريباً همان موقع استفراغ كرد.[
كامو در انتها مي گويد كه در حقيقت پدرش ديگر نمي توانسته به كودكان به قتل رسيده بينديشد.او فقط بدن محكوم را به ياد مي آورد كه در انتظار بريده شدن سرش به تخته ي گيوتين بسته شده بود.