
رازها
چندی پیش از زبان محمدرضا اعلامی کارگردان فیلم رازها که با حضور آهنگ ساز آن سخن می گفتند، تا حدی با فضای فیلم آشنا شدم. اعلامی از کم لطفی دست اندکاران سینمای ایران به این فیلم می گفت و اینکه دو سال است فیلم در نوبت اکران است.
(سال ساخت فیلم:۱۳۸۳)
چند روز پیش فرصتی شد تا به سینما بروم و کن راا ببینم. ظاهر قرار است با سینمای وحشت روبرو باشیم و ولی به دلیل ضعف زیادی که در فیلم وجود دارد تا حدی کار به سمت یک کمدی ساده پیش می رود. انتقادها در این زمینه بسیار است و قصد من از نوشتن این مطلب برجسته نمودن نقاط ضعف آن نیست بلکه دقیقا می خواهم برعکس آن را بگویم.
فیلم تقریبا تقلیدی از فیلم های آلفرد هیچکاک بزرگ است، حتی به گفته کارگردان آن، داستان این فیلم از نوشته های آلفرد هیچکاک بوده که هیچگاه تبدیل به فیلم نشده ، یا هیچکاک از ساختن آن صرفنظر کرده و یا فرصت آن را به دست نیاورده.این داستان در فیلم رازها تا حدودی بازسازی و ایرانی شده است.
داستان فیلم ماجرای قتل مجری یک برنامه پرطرفدار تلویزیونی به دست همسرش و حضور مرد در زندگی زن پس از مرگ است.پیچیدگی داستان در اینجاست که مرد از پیش به نقشه قتلش به دست زن پی برده و با ضبط نمودن پیامهای تلفنی و تنظیم نامه و برنامه هایی که از تلویزیون خانه بطور برنامه ریزی شده در روز و ساعت مشخص پخش می شوند، حضور خود را پس از مرگ برای زن حفظ کرده تا جایی که این حضور و ترس باعث مرگ زن می شود.
در فیلم برای من چند نکته جالب وجود داشت:
- برنامه تلویزیونی که اینقدر پرطرفدار بود - شامل پخش زنده موسیقی و رقص جوانان و برنامه های شاد و مهیج بود که واقعا کمبود چنین برنامه هایی در تلویزیونی ایران مشهود است.به راستی که برنامه های تلویزیونی ایران سرشار از غم و اندوه است.تلویزیون ایران بیشتر یک بنگاه سیاسی است برای انتشار ایدوئولوژی های حکومتی.
- فیلم رازها ساده و راحت است و هر چند که بیشتر وقایع در دنیای واقعی به راحتی قابل پذیرش نیستند ولی به مانند سادگی سینمای کودک، پذیرش آنها برای مخاطب لذتبخش است.
- فیلم سه بازیگر بیشتر ندارد ( امین تارخ، میترا حجار و ایرج نورزری) و تمام ماجرای فیلم را همین سه بازیگر شکل می دهند. به یاد فیلم بسیار زیبایی افتادم که فکر می کنم از آثار هیچکاک است و در تمام 90 دقیقه فیلم تنها با دو بازیگر روبرو هستیم و تمام حوادث فیلم بر دیالوگ ها استوار است.
- نکته مهمی که در فیلم وجود داشت، به چشم نخوردن مشخصه ی اصلی فیلمهای ایرانی یعنی عشق و عروسی های آبکی و پایان خوش و خرم فیلم با مجلس عروسی اینگونه چیزهاست.
در کل من در تمام مدتی که در سینما بودم از دیدن فیلم لذت بردم. شاید این هم بر می گردد به فلسفه ای که در زندگی به آن اعتقاد پیدا کرده ام، لذت از زندگی در هر حال و شرائطی.

این هم قسمتی از نقد فیلم رازها در روزنامه شرق:
(( قصه فيلم كه اداى دينى است به هيچكاك و از ميان داستان هاى منتخب او برگزيده شده، اول ايرانى شده و بعد به ديالوگ هايى از جنس سينماى دهه چهل مزين شده. بيان بازيگرها مثل دوبله هاى دهه پنجاه است. طراحى لباس احتمالاً از مجله هاى مد عهد قاجار _ كه متاسفانه هيچ مدركى از وجود اين نوع مجلات پيدا نكردم! _ گرفته شده است به همين يك مثال اكتفا مى كنم: جايى از فيلم ميترا حجار مى گويد: «ديگه وقته شه يه نقشه درست و حسابى بكشيم.» كات. در صحنه بعد او را از دور مى بينيم كه دارد روى كاغذى چيزى مى كشد.
اين فيلم دست كم توانسته با جدى گرفتن خودش و قصه اش، در حالى كه سرشار از ضعف ها و خطاهايى كاملاً جدى است، همزمان با طرح پرسش «چه طور مى شود اين جور فيلم ساخت؟» در ذهن همه م بوجود آورد.))
