تبليغاتX
بيگانه

پنجشنبه بیستم بهمن 1384 ساعت 22:16

 بنام پروردگار یکتا

بـيگانه

زماني كه آثار ادبي برجسته دنيا را مرور مي كنيم، ميان سه اثر مسخ كافكا، كرگدن اوژن يونسكو و بيگانه آلبر كامو با سه شخصيت مشابه روبرو مي شويم.وجه تشابه اين سه شخصيت بيگانگي آنهاست.شخصيتهايي كه از جنس آدمهاي پيرامون خود نيستند و مطابق با عرف آنها عمل نمي كنند و همين دليل مصائبشان است.

گرگوار در مسخ تبديل به يك سوسك بزرگ مي شود.او از ساير آدمها متمايز است.خانواده سامسا در ابتدا با نگاهي دلسوزانه نسبت به وضع جديد او مي نگرد، خواهر جوان كه به نوعي خود را مديون او مي داند برايش غذا مي آورد و اتاقش را تميز مي كند ولي كم كم همه به اين وضع عادت مي كنند و بعد انتظار نيست شدنش را مي كشند.خانواده تنگدست سامسا روز مرگ گرگوار به تفريح مي روند گو اينكه چنين روزي ارزش مخارج تفريحشان را دارد.

اما برانژه در كرگدن در دنيايي به سر مي برد كه انسانها يكي پس از ديگري تبديل به كرگدن مي شوند.كرگدن شدن يعني شنا كردن در جهت آب و كسب منفعت (به هر طريق) و انسان ماندن يعني خلاف آن. اوژن يونسكو در كرگدن با زيركي اطرافيان را مسخ مي كند نه برانژه را.قطعاً در چنين دنيايي انسان ماندن برانژه به همان اندازه سوسك شدن كرگوار شگفت انگيز خواهد بود.يونسكو نويسنده اثر خود زماني كه دوستانش يكي پس از ديگري به صفوص نازي ها مي پيوستند(كسب منافع) و به عبارتي تبديل به كرگدن مي شدند ، انسان ماندن را تجربه كرد. در اجرايي از اين نمايشنامه در مقابل تماشاچيان ظرفي حاوي مايع سبز رنگي گرفته مي شد و آنها مختار بودند به اراده خود اثري از آن مايع را بر پيشاني خود بگذارند و تبديل به كرگدن شوند( به دسته كرگدن هاي نمايش بپيوندند) ، اين انتخاب تلنگري به وجود انسان است كه ميان منافع شخصي يا پايبندي به انسانيت كدام را برمي گزيند.

در داستان بيگانه، شخصيت مرسو قطعه ديگري از اين سه گانه است.او پيرو عرف پيرامون خود نيست پس عجيب جلوه مي كند.ماري هنگامي كه در پاسخ پيشنهاد ازدواجش به مرسو با جواب مبهم (( برايم فرقي نمي كند)) مواجه مي شود، اعتراف مي كند كه مرسو انساني عجيبي است و به همين دليل دلبسته اش شده و شايد هم روزي به همين دليل از او متنفر شود.ماري بيگانه نيست.

به نظر مرسو عبارت ((دوست داشتن)) هيچ معنايي ندارد.احساس او همان است كه بروز مي دهد پس نيازي به اين عبارت نيست.او بسيار ساده در مقابل سوالي كه پرسيده مي شود: (( آيا مادرت را دوست داشتي؟)) پاسخ مي دهد: (( اين حرف هيچ معنايي ندارد!))

اما عرف دنياي پيرامون او چيز ديگريست.در اين دنيا نه تنها دروغ رايج است بلكه حقيقت را هم بيش از آنكه هست جلوه مي دهند.پس آدمهاي اين دنيا حق دارند كه يك بيگانه را به دليل آنكه هنگام خاكسپاري مادرش، احساسي كه انتظارش را دارند نشان نداده به مرگ محكوم كنند!

((او حاضر نشد پيش از خاكسپاري مادرش را ببيند)) ، (( كنار تابوت نشست و قهوه نوشيد))، (( پس از خاكسپاري به ساحل رفت و با يك زن شنا كرد)) ، اينها عباراتيست كه شهود در دادگاه عليه او اضهار مي كنند و مرسو نمي تواند دليل اين همه خشم و نفرت را نسبت به خود دريابد.

مرسو شيفته آفتاب است و زير تابش آفتاب هنگامي كه برق خيره كننده چاقوي يك بومي چشمانش را مي سوزاند، ماشه تفنگ را چهار بار مي چكاند، همچون چهار ضربه كه بر در بدبختي خود بنوازد.او خود معترف است كه موازنه روز و سكوت استثنايي ساحل را بهم زده  و در جواب پرسش ((چرا؟)) پاسخ مي دهد (( فقط بخاطر آفتاب))

مرسو در انتها پي مي برد كه دنيا هم مثل او بوده (( براي اولين بار خود را به دست بي قيدي و بي مهري جذاب دنيا سپردم و از اينكه درك كردم دنيا اينقدر به من شبيه است و بالاخره اينقدر برادرانه است حس كردم كه خوشبخت بوده ام)) پس هنگام فرارسيدن موعد مرگش تنها اين آرزو برايش باقي مي ماند (( كه در روز اعدامم تماشاچيان بسياري حضور به هم رسانند و مرا با فريادهاي پر از كينه خود پيشواز كنند)) چرا كه او در ميان آنها يك بيگانه است.

** فرانتس كافكا(1925-1883) متولد پراگ و تنها پسر يك تاجر يهودي بود.او پس از اتمام تحصيلاتش تا درجه دكتري حقوق، به كلي اين حرفه راكنار گذاشت و به برلين رفت.در نوشته هاي او يك نوع دنياي مبهم و در عين حال هولناك احساس مي شود كه حتي با بهترين تزهاي فلسفه تنهايي بشر، پوچي و اگزانسياليسم كه در اروپاي مدرن آن زمان وجود داشت فرق دارد.اغلب آدمهاي كافكا تمثيل زنده اي از انسان قرن بيستم در جنگ با جامعه اي هستند كه از درك واقعيت و فهم صادق دور افتاده است.

** آلبر كامو(1960-1913) از پدري فرانسوي و مادري اسپانيايي در شمال آفريقا به دنيا آمد.بيشتر عمر خود را در الجزاير، تونس و فرانسه گذراند به همين علت آفتاب سوزان نواحي گرم در داستانهايش نقش اصلي دارد.طاعون از جمله آثار برجسته اوست كه به عنوان بزرگترين اثر منثور سالهاي اخير فرانسه شناخته شده است و داستان ايستادگي قهرمان آن در مقابل مرگ، بلاي طاعون، اضطراب و بي غيرتيهاي مردم شهر طاعون زده است.كامو در طاعون به نوعي هجوم آلمان نازي و رفتار مردم را بيان مي كند.از ديگر آثار او مي توان به داستانهاي بيگانه، افسانه سيزف و دو نمايشنامه سوء تفاهم و كاليگولا اشاره كرد.

** اوژن يونسكو- يكي از برجسته ترين نمايشنامه نويسان ابزورد است.جنبش ابزورد كه پس از جنگ جهاني دوم به وجود آمد و سردمدارانش اوژن يونسكو، ساموئل بكت و آرتور آداموف بودند، معتقد است كه زندگي مدرن از معناي اصيلش تهي شده و انسان در اين زندگي دچار هرج و مرج و سرگرداني است.يونسكو در همه آثارش كليشه ها، ايدئولوژي ها و ماده گرايي را تحقير مي كند و معتقد است كه هيچ جامعه اي نتوانسته غم و غصه آدمي را از بين ببرد.قهرمان نمايشنامه هاي او با دنباله روي مخالفند.از ديگر آثار اين نويسنده مي توان (( آواز خوان طاس)) ،((درس)) ،((صندلي)) ،((آدمكش)) ،((گرسنگي و تشنگي)) ،((مكبت)) ،((مردي با چمدانها)) و (( پرسه در هوا)) را نام برد.

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |