تجربه اي براي يك شب
چند شب پيش رفته بودم آرايشگاه، آرايشگر پرسيد كه چه مدلي مي خواهم موهايم را كوتاه كنم.مثل هميشه گفتم : معمولي.گفت كه حيف است موهايم را معمولي كوتاه كنم و پيشنهاد داد كه يكي از به روز ترين مدلهاي 2007 را انتخاب كنم، بعد چند مدل مختلف را كه به نظرش بيشتر به من مي آمد در مانيتور كامپيوترش نشانم داد.
مدلهاي جالبي بودند آنقدر جالب كه اگر من موهايم را آنطور آرايش مي كردم مجبور بودم يك ماهي مرخصي بگيرم و خودم را در خانه حبس كنم.بالاخره به او گفتم كه هر مدلي كه فكر مي كند بهتر است را انتخاب كند فقط بگونه اي باشد كه بشود درستش كرد.
خلاصه آن شب آرايش موهايم با كمك ژل هاي دست ساز آرايشگر جوان به طرز فجيعي ، 2007 شد.بي نظمي كامل در موها و كاملاً سيخ.
براي خودم هم جالب شده بود و دلم مي خواست همانطور خودم را به خانه برسانم و چند عكس يادگاري از آن قيافه بردارم.مي دانم كه ولع تجربه هر چيز، آخر كار دست من مي دهد.
از آرايشگاه كه خارج شدم، خلوت ترين مسير را انتخاب كردم و سعي كردم هر چه سريعتر خودم را به خانه برسانم. بامزه ترين متلكي كه در طول مسير شنيدم از دهان پسر كوچكي بود كه خطاب به پدرش گفت : بابا، شرط مي بندم اين پسره با اديسون نسبت داره!
بالاخره هر طور بودم خودم را به خانه رساندم و و در اين فكر بودم كه پيش از آنكه دوش بگيرم، چند عكس از اين وضعيت بردارم.در خانه را كه باز كردم ديدم يك عالمه مهمان داريم!
