تالار مولوی – شنبه 8/7/85
نمایشنامه ای که این هفته خوانده می شود ماجرای زن و شوهری است که تصمیم به یک بازی می گیرند.بازی به این قرار است که آنها با چسباندن پارچه ای سیاه به درب خانه، به مردم و جامعه می گویند که زن مرده است.آنگاه هنگام حضور افراد در خانه، زن درون کمد مخفی می شود تا شنیدار حرفهای آنها باشد.
آدمهای گوناگونی وارد این بازی می شوند، پیرمردی که وارد خانه می شود و با همدردی با مرد به نقل ماجرای آشنایی خودش با همسرش می پردازد.زنی فال گیر که برای مرد حرفهای زن مرحوم او را نقل می کند که چه چیزهایی در رابطه با او می گفته و چشمش به دنبال مردهای دیگر بوده است.زن آرایشگری که فرصت را غنیمت دانسته و به دلربایی از مرد می پردازد.او به مرد توصیه می کند که هر چه زودتر باید به تنهاییش پایان دهد.در قسمتی از دیالوگ خود می گوید : این درست نیست که خدا، در و تخته رو با هم جور می کنه، اگه درسته پس چرا ما رو با هم جور نکرده!
زن با حضور این افراد درون کمد مخفی می شود و گفته را شنود می کند.کم کم اوضاع عوض می شود و مرد از این بازی به مطالبی پی می برد، حرفهایی که زن در رابطه با او گفته، اینکه زنهای دیگری مشتاقانه انتظار هم آغوشی او را می کشند و ......
این اطلاعات باعث می شود تا در پایان مرد سعی کند حضور مردی که مامور سرشماری است را در خانه اش طولانی تر کند.آنقدر طولانی تا زن به راستی درون کمد خفه شده و بمیرد.
آوردن مامور سرشماری که نماینده رسمی دولت است و حذف زن توسط او از آمار انسانهای زنده، نشان از آن است که مرد فرصتی یافته تا این بازی را که با یک شوخی ساده شروع شده است با جدیت پایان دهد.
این بار نمایشنامه خوانی با سادگی و زیبایی خودش اجرا شد.فقط نقش خوانها متن را خواندند و از بدعت گذاری هایی که انواع و اقسام اشیاء را می آورند و سعی در ارائه یک اجرای نصفو نیمه دارند خبری نبود.
جلسه نقد و بررسی با حضور استاد و نمایشنامه نویس برجسته، آقای مهندس پور برگزار شد.ولی ایشان در این روز شمشیری چند لبه به دست گرفتند و به همه چیز تاختند.البته نظر ایشان بسیار صحیح بود که تا نمایشنامه خوانده نشود ( نه بصورت نمایشنامه خوانی بلکه مخاطب خودش نمایشنامه را بردارد و بخواند) هیچ قضاوتی از آن نمی توان کرد.ولی آقای مهندس پور میان صحبت های خود به کلی نمایشنامه خوانی را زیر سوال بردند و گفتند اگر زیاد علاقه به این کار دارید بروید در مجالس عروسی اجرایش کنید!
من در اینجا نسبت به این حرف عکس العمل نشان دادم و در همین راستا گفتم که هر نمایش و تئاتر دارای عناصری همچون دکو، نور پردازی، بازی و حرکت، بیان،نمایشنامه و .... است.ولی ما در نمایشنامه خوانی تمام عناصر را در حاشیه قرار می دهیم و نمایشنامه را برجسته می کنیم.اینجا فرصتی فراهم می شود که فارغ از اجزاء دیگر، نمایشنامه در کانون توجه قرار گیرد و مجالی فراهم است تا نمایشنامه قوی و مستحکم از نمایشنامه های ضعیف تمیز داده شود.
اگر نمایشنامه خوبی خوانده شود می توان بسیار از این شیوه لذت برد.اشاره ای به نمایشنامه های رادیویی کردم که شاید تا حدی به نمایشنامه خوانی نزدیک هستند چرا که از دیگر عناصر بصری بهره نمی گیرند و بر شنیدار استوار هستند.در رابطه با مجالس عروسی نظر خود من این است که مراسم عروسی ایرانی از بعد هنری در دون ترین حالت ممکنه قرار دارد و آوردن چنین مثالی برای یک اجرای هنری اصلا صحیح نیست.
در کل روز خوب و نمایشنامه خوانی لذت بخشی بود و باز هم به دلیل دیر رسیدنم به سالن، اطلاعاتم در رابطه با عناصر نمایشنامه خوانی ناقص ماند.
