تبليغاتX
بيگانه

یک نوستالژی
یکشنبه دوم مهر 1385 ساعت 12:4

روز شنبه، تالار مولوی، ساعت 6 بعد از ظهر.با آنکه در ترافیک گیر افتاده ام و بعید می دانم به موقع به اجرای نمایشنامه خوانی برسم ولی هرطور هست تا دقایقی بعد از ساعت 6 به تالار می رسم و خوشبختانه نمایش هنوز شروع نشده.چون با عجله وارد سالن می شوم بروشور نمایش را ندارم و از نام نمایش و نقش خوانها بی اطلاع می شوم ولی در جلسه نقد و بررسی متوجه می شوم که نمایشنامه نویس و کارگردان آن پوریان نام دارد.

نمایش در کل یک نوستالژی بزرگ است بدون هیچ فراز و نشیبی.زنی که بعد از سالها از یک کشور غربی به خانه بازگشته و با دیدن وسائل و عتیقه های موجود در خانه به یاد سالهای دور و دوران کودکی می افتد.او البوم ها را ورق می زند و با شخصیت های موجود در عکسها تجدید خاطره می کند.ولی نمایش چیزی بیش از این نیست.

نمایش کاملا سیاه و سفید است.یک سو، دنیای غرب است پر از پلیدی و فساد و خیانت و طرف دیگر دنیای داخل کشور  است، گلستانی پر از خاطره های به یاد ماندنی.

در جلسه نقد و بررسی چند نکته را به آقای پوریان خاطر نشان کردم، جدا از آنکه تصویری که نمایش از غرب جلوه می دهد یکسویه و کاملا غلو شده است که کار را کلیشه می کند نکته مهمتر در عدم شناخت صحیح نمایشنامه نویس از دنیایی است که در باره آن نوشته است.کاملا مشخص است که محیطی که آقای پوریان پرداخت نموده است برای ایشان غیر ملموس بوده و به گفته خود ایشان تنها بر شنیده اکتفا نموده.مثلا اشاره به زن فلیپینی که آنقدر انگلیسی را بد صحبت می کند که شخصیت زن نمایش 80% حرفهای او را نمی فهمد!  همانگونه که به ایشان گفتم، ممکن است زنی فیلیپینی پیدا شود که انگلیسی را بد صحبت کند ولی در کل مردم فیلیپین در جهان معروف به آن هستند که انگلیسی را بسیار واضح و روشن بیان می کنند.در این حد که زنان انگلیسی برای کودکان خود معلم فیلیپینی می گیرند.در یک اثر نمایشی تک تک عناصر می بایست بار مفهومی داشته باشند و بگونه ای نماد هستند.(مثلا باران که نمادی روشن است) بنابراین بکار گیری یک زن فیلیپینی که انگلیسی را بد صحبت می کند دقیقا برعکس نمادی است که می توان از آن برداشت نمود.مثلا یک زن هندی به راحتی می توانست نماد مورد نظر ایشان در بد صحبت کردن زبان انگلیسی باشد.در نمایشنامه نویسی درسها و نکته های خاصی وجود دارد که نویسنده باید آنها را مد نظر داشته باشد.مثلا اینکه گفته می شود اگر تفنگی در نمایش می آورید حتما تا پایان نمایش آن را شلیک کنید و اگر قرار است شلیک نشود اصلا آن را وارد نمایش نکنید.(یعنی عنصر بلااستفاده و اضافه در نمایش وارد نکنید) و نیز اینکه : اگر درباره محیطی شناخت نداردید و ناملموس است هیچگاه درباره آن ننویسید.می گویند ویکتورهوگو وقتی درباره سرزمینی نوشت که فقط درباره آن شنیده بود و آنجا را ندیده بود ، ضعیف ترین اثر خود را نگارش کرد.این نکته در کارهای رئال بسیار اهمیت دارد.همانگونه که این نمایش به گفته تماشاچی های در ارائه زنی که از یک کشور غربی به ایران آمده در دیالوگها، فضا سازی ها و بیان به شدت ضعیف و دچار اشتباه است.

نکته دیگر تاکیدهای بی مورد آقای پوریان بر برخی روشها بود.ایشان تاکید می کردند که نمایشنامه یک کار کارگاهی است.یعنی نمایشنامه از یک حس شروع می شود و در حین اجرا و به کمک گروه بسط می یابد.آیا نقض تمام اصول و ساختار نمایشنامه نویسی به بهانه کارگاهی بودن نمایش توجیه درستی است؟

مورد دیگر نحوه اجرای نمایشنامه خوانی بود.آوردن فرش و تعدادی دیگر از اشیاء در صحنه، تاکید زیاد نقش خوانها برای از حفظ خواندن دیالوگها ، تاکید زیاد بر موسیقی برای تشدید احساسات مخاطب و .... همگی خروج از فضای نمایشنامه خوانی است.بگونه ای که نتیجه آن می شود یک اجرای نصفه و نیمه و یک نمایشنامه خوانی بدعت گذاری شده! ظاهرا آقای پوریان حتی قصد داشته که از گریمور هم استفاده کند!

به هر حال عنصر برجسته کار، بیان خوب و حس عالی نقش خوانها بود که خود آقای پوریان یکی از آنها بود و توانمندی آنها را در بازیگری نشان می داد.برای آقای پوریان و گروه نمایشی ایشان از صمیم قلب آرزوی موفقیت دارم.

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |