تريلوژي جمعه شب در شهر
يك-1 : يك ماشين هندلي مشكي رنگ كه احتمالا از نسل اولين اتومبيل هاي توليد شده در جهان است را با يك بوق شيپوري كنار دست راننده تصور كنيد.جمعه شب يك همچين اتومبيلي در حالي كه عروس و داماد در آن سوار بودند در خيابانهاي شهر در حال حركت بود.
دو-2 : يك موتور بسيار بزرگ مثل موتورهاي پليس را تصور كنيد.حالا يك مرد با موهاي فرفري، سگگ كمربند به بزرگي يك سيني گرد چاي و كفشهاي نوك تيز در حال راندن موتور و يك زن لاغر مردني با مانتوي سفيد، موهاي سيخ سيخي كه از زير روسري بيرون ريخته و رنگشان طلايي است، روي موتور پشت سر مرد سوار است.مرد مي خواند و زن بشكن ريز مي زند.ديدن اين صحنه در خيابانهاي تهران آدم را ياد گروه هيپي نايت ولوز مسكو مي اندازد.
سه-3 : جمعه شب است و من در حالي كه در رستوران نشسته ام، سه زن را مي بينم كه وارد رستوران مي شوند.يكي از آنها ژاپني است.بعد مي فهمم كه اين زن ژاپني عروس خانواده است و آن دو زن ديگر، يكي مادر شوهر و ديگري خواهر شوهر.اين دو زن ايراني تا مي توانند قربان صدقه عروس ژاپني خود مي روند و من به اين فكر مي كنم كه اگر اين عروس ايراني بود باز هم .............
