تبليغاتX
بيگانه

فرهنگ جهاني يا حمايت از خرده فرهنگ ها؟
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 ساعت 22:51

                                 فرهنگ جهاني يا حمايت از خرده فرهنگ ها؟

چند سال پيش وقتي در تلويزيون جمعيت زيادي را ديدم كه عليه جهاني شدن شعار مي دادند و تظاهرات به راه انداخته بودند با خود فكر كردم كه چه آدمهاي ديوانه اي!

آنوقتها موافق پر و پا قرص جهاني شدن بودم و فكر مي كردم اگر اين فرهنگ جهاني بيايد و همه را با خود همراه كند  مشكلات حل مي شود.تا آنكه در سفري كه  بهار يكي از سالها به منطقه ای بكر در ايران رفته بودم همه ذهنياتم درباره جهاني شدن بهم ريخت.آنجا كوه بود و دشت و چمنزارهاي سبز.عشايرآنجا بودند و چادرها و گله هاي گوسفند شان هم ديده مي شد.زني كه از همان عشاير بود و لباسي محلي و  پر از رنگها و چينهاي زيبا به تن داشت در چمنزار دنبال مرغها می دوید.با ديدن اين منظره ها با خود فكر كردم كه آيا با آمدن فرهنگ جهاني به اينجا بازهم شاهد چنين مناظري خواهم بود؟ آيا ديگر از اين انسانها و فرهنگشان، لباسها، رقصهايشان وآداب و رسوم زندگيشان چيزي باقي مي ماند؟ آيا ميان زندگي شهري در دود و دم اتومبيل ها و شلوغي ها و صداهاي ناتمام كه بخشي از همان فرهنگ جهانيست انسانهايي را در لباسهايي زيبا خواهم ديد كه ميان مرغها و گوسفندها و طبيعت مي دودند؟ آنوقت بود كه من هم به صفوف مخالفان جهاني شدن پيوستم و شعار دادم " از خرده فرهنگ ها حمايت كنيد" ، " مي خواهيد بگذاريد خرده فرهنگ ها نابود شوند؟" ، " با جهاني شدن مخالفم"

مي خواستم داستاني بنويسم كه در آن يك گروه تحقيقاتي به سرپرستي يك مهندس معدن از طرف شركتي مامور مي شوند تا به منطقه اي بروند و ارزيابي كنند كه آيا سرمايه گذاري براي حفر معدن و استخراج صرفه اقتصادي دارد يا نه.

منطقه اي شبيه همان كه توصيفش كردم و با همان آدمها.آنها مي روند و كارشان را شروع مي كنند و به مردم آنجا وعده مي دهند كه با آمدن آنها به آنجا، اين منطقه رونق مي گيرد، براي آنها كار ايجاد مي شود ، جاده ساخته مي شود و شايد اينجا به زودي بشود شهري آباد و صنعتي در يك كلام فرهنگ جهاني آنجا را درهم نوردد.

آنها به كارشان ادامه مي دهند تا آنكه سروكله دختري كه در رشته هنر تحصيل مي كند و گه گاهي براي عكاسي به آنجا سر مي زند، پيدا مي شود.او كه با  ديدن گروه اكتشاف و با خبر شدن از ماجرا  قضيه را تا آخر مي خواند و نمي خواهد فرهنگ بومي و طبيعت آنجا تغيير كند با گروه اكتشاف در مي افتد و با سرپرست گروه كه همان مهندس معدن است درگیر مبارزه مي شود.

در اين مبارزه كم كم میان آنها عشق بوجود می آید و سرانجام با ‌آنكه نتايج امكان سنجي و تحقيقات بر صرفه اقتصادي و سود سرشار جهت سرمايه گذاري اشاره دارد ، سرپرست گروه نتیجه تحقیقات و گزارش خود را چنين به مرکز ارسال می کند: " سرمايه گذاري در اينجا به هيچ وجه مقرون به صرفه نيست!"

بعدها يك روز كه با استاد عبدالحي شماسي(نويسنده ، نمايشنامه نويس و استاد دانشگاه هنر تهران) نشسته بوديم و حرف مي زديم قضيه را برايش گفتم.از اول تا آخر را و بعد پرسیدم: نظر شما چيست استاد؟ ، استاد گفت : اين خودخواهي تو را نشان مي دهد. تو مي خواهي آنجا همانجور بماند که هر وقت از زندگي شهري خسته شدي به آنجا سري بزني و خواسته هاي خودت را برآورده كنی اما اين دليل نمي شود كه آن بومي بخواهد از داشته هاي تو محروم باشد.

راستش را بخواهيد بدجور دچار تشويش ذهني شدم.به استاد گفتم : آخرش چه استاد؟ گفت : برويم.كلاسمان دير شد!

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |