تبليغاتX
بيگانه

کارت اینترنت
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 ساعت 3:27

کارت اینترنت

کامپیوتر را روشن می کنم و به اینترنت کانکت می شوم، چیزی نمی گذرد که dc می شوم و در تلاش ديگر این پیام صادر می شود که اکانت اینترنت شما تمام شده و بعید است بتوانید دیگر با این اکانت، کانکت شوید (چیزی توی مایه های " عمراً بتونید ").نگاهی به ساعت می اندازم، چیزی به نیمه شب نمانده ولی هنوز امیدی هست سوپرمارکتی که چند خیابان بالاتر است باز باشد.بالاجبار لباس می پوشم و از خانه بیرون می روم.گربه ای سر به درون محفظه زباله ها کرده و مشغول کند و کاو است.در حالی که از نزدیکش عبور می کنم با صدای بلند می گویم : پیشته!

گربه هیچ عکس العملی نشان نمی دهد.یکی دو بار دیگر هم این واژه را خطاب به جناب گربه تکرار می کنم ولی کک ایشان هم گزیده نمی شود.دستی به سر و صورت خود می کشم تا از مرئی بودن خودم اطمینان حاصل کنم.به راه خودم ادامه می دهم و در مسیر به ماموری که محافظ یکی از خانه های اطراف است خسته نباشید می گویم.مثل اینکه تازه پست را تحویل گرفته و هنوز سر حال است.از دور سوپر مارکت مشخص می شود که هنوز  باز است و خوشبختانه خلوت است.تنها مشتری یک دختر است که دارد از پسری که در سوپر مارکت کار می کند خریدش را انجام می دهد.داخل می شوم و سلام می کنم.پسری که فروشنده است با اوقات تلخی جواب سلامم را می دهد و می گوید بفرمایید.

-          یه کارت اینترنت.

یک کارت اینترنت برایم می آورد و مبلغش را می گوید. می گویم مشتریش را راه بیندازد تا من  ببینم چه چیز دیگری می خواهم.

می گوید که وقت زیادی ندارد و می خواهد فروشگاه را ببندد و بهتر است عجله کنم.دختری هم که در فروشگاه است، گوشه ای ایستاده و خود را با اجناس مغازه مشغول کرده است.

می روم سراغ یخچال و نگاهی به درون آن می اندازم.دیگر از هر چه باواریا و کله اسبی و انرژی درينک است حالم بهم می خورد.این بار آبمیوه را به آنها ترجیح می دهم.

در راه بازگشت باز مامور را می بینم که کم کم به سمت کما می رود.دلم می خواهد روزی با بهنام ترتیبی بدهیم تا وقتی در حال چرت زدن است ترقه ای زیر پایش بترکانیم و ببینیم چکار می کند.

نزدیک خانه که می رسم گربه را می بینم که هنوز سر در سطل زباله دارد.این بار سنگی بر می دارم و محکم به سطل می زنم و گربه از صدای آن وحشت می کند و پا به فرار می گذارد.با آنکه بچه هایش که همیشه جلوی خانه ولو هستند را دوست دارم ولی بطور عجیبی از خودش بدم می آید.به خانه که می رسم با همان کلیدی که در خانه را باز کرده ام مشغول خراشیدن کارت اینترنت می شوم.....

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |