از همان سنين دبستان به دو چيز علاقه وافري داشتم، يكي نوشتن بود و ديگري جغرافيا، شايد به خاطر قصه هاي زيادي بود كه برايم مي گفتند و سفرهاي هميشگي. ولي اولين داستان را در دوره پس از دبستان نوشتم. كتاب خواندن را با ژول ورن، آگاتاكريستي و آلفردهيچكاك شروع كردم و به بيگانه آلبر كامو رسيدم.پيش از آن زندگي نامه و بررسي آثار كامو را خوانده بودم و بعد مشتاقانه بيگانه را.هيچوقت نمي دانستم از آن پس ذهنم و نگرشم به زندگي دگرگون مي شود.