تبليغاتX
بيگانه

نوروزتان مبارک
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 15:45
نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
دو خبر
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 12:46

 

به این خبر واقعی که در خبرگزاری ها منتشر شده توجه کنید: (( به علت گرم شدن تدریجی زمین، اسکیموهای منتطقه ی آلاسکا و شمال کانادا به شدت به سمت استفاده از کولر در خانه هایشان رو آورده اند)) حالا سعی کنید یک اسکیمو را در آن یخبندان قطب شمال و در خانه ی یخی تصور کنید که از کولر هم استفاده می کند.

 

در ایتالیا،یک پدربزرگ به همراه دو پسرش به مدرسه ای که نوه اش در آن تحصیل می کند رفته و مدیر مدرسه را به شدت کتک زده اند.این پدربزرگ مهربان علت این اقدام خود را نمرات ضعیف نوه اش در مدرسه عنوان کرده!

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
نوشابه امیری - دوبلر کودک
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 17:47

خانم نوشابه امیری دوبلر برنامه کودک


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
سندباد و شیلا
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 17:6

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
حیاط خلوت
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 11:53

حیاط خلوت Back Yard

 

نمایش حیاط خلوت به نویسندگی و کارگردانی چیستا یثربی شامل 5 اپیزود جدا از هم است.ساختار و فرم نمایشنامه به فرم داستان و خصوصا داستان کوتاه بسیار نزدیک است.حتی در اپیزود دوم شاهد فلاش بک و بازگشت به گذشته هستیم که در نمایشنامه نویسی کمتر مورد استفاده قرار می گیرد و عنصر داستان نویسی و فیلمنامه  است.

حیاط خلوت برشی از زندگی انسانهای مختلف در جامعه است که بطور خاص تر این جامعه در شهر تهران خلاصه شده. در اپیزود اول با یک راننده ی تاکسی جنوب شهری و یک زن سانتی مانتال  که ظاهرا ساکن شمال شهر (نیاوران) است روبرو هستیم. به نظر می آید در تیپ سازی از راننده تاکسی اغراق شده است.

 

در اپیزود اول شاهد هستیم که این راننده که در روز تعصیل هیچ جایی را ندارد تا اوقاتش را بگذراند به شمال شهر برای مسافرکشی می رود که نهایتا منجر به قتل مسافرش می شود که اتفاقا او هم زنی از جنوب شهر است.

 

اپیزود دوم با حضور پیر زنی که در کنار خیابان در انتظار تاکسی است شروع می شود. پیرزن ابتدا می گوید مستقیم که نهایتا به گفتن میــــــــــــــــم کفایت می کند و خطاب به راننده هایی که بی اعتنا به او می روند می گوید که انشاا... همینطور مستقیم بروید به اسفل الاسافلین.

این اپیزود ماجرای دیدار دوباره ی شاگردی است که حالا بزرگ شده و مهندس ناظر یک شرکت است با خانم ناظمی است که بسیار بد اخلاق و بد دهن بوده و همین پیرزن است.

 

اپیزود سوم تنها به دیالوگ یک زن شهرستانی اشاره دارد که برنده جایزه ادبی سال شده، این زن که در مقابل تماشاگران ماجرای منتخب شدنش را شرح می دهد به نوعی بیان می کند که نظام گزینش آثار برگزیده در این مملکت چقدر غیر اصولی و بی معیار است.در پایان این اپیزود در حالی که سعی می کنند این زن را از صحنه بیرون بیندازند فریاد می زند: شهرستانی ساختار شکن است.

اپیزود چهارم، کابوسهای جوانی است که در خواب می بیند زنی مسن را به همسری پذیرفته و به ماه عسل می برد.

ولی اپیزود پنجم بسیار موثر و پیچیده است.زنی(آرزو) که قرار است با مردی مطلقه ازدواج کند از روی کنجکاوی همسر پیشین مرد(عاطفه) را پیدا می کند و با او در یک کافی شاپ قرار ملاقات می گذارد.عاطفه ماجراهایی را تعریف می کند که کاملا برای آرزو جدید است.اینکه آنها تا آخرین لحظه قبل از جدایی عاشق هم بوده اند و در پاسخ اینکه پس چرا ازا هم جدا شدید به یک حادثه رانندگی اشاره می کند که مرد حافظه اش را از دست می دهد و عاطفه هم علیل می شود و او از روی فداکاری به مرد تلقین می کند که زندگی آنها از روی عشق نبوده و مرد باید همسر دیگری برای خود بگیرد. در همین حال مرد وارد صحنه می شود و با شنیدن ماجرا می گوید که این عاطفه  است که حافظه اش را از دست داده و فکر می کند زندگی آنها بر اساس عشق بوده و اینها تنها توهمات اوست. آرزو کاملا گیج می شود، مرد برای اثبات ماجرا می گوید که از او اسمش را بپرس. آرزو به عاطفه می گوید که اسمت چیست؟ عاطفه اول جواب درست می دهد ولی بعد در حالی که دیوانه وار می خندد اسمهای دیگری را می گوید و بعد یادش نمی اید که اسمش چیست. در این هنگام آرزو اسم فرزاد را صدا می کند و می گوید بیا از اینجا برویم. حالا فرزاد است که نام خود را به خاطر نمی آورد و اسمهای دیگری را به خود نسبت می دهد!!!

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
غربال هوس
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 19:41

غربال هوس حاصل بازنگری و بازنویسی یکی از نمایشنامه هایم بود که تصمیم داشتم آن را برای نمایشنامه خوانی تالار مولوی آماده کنم- خواهشمندم درصورت تمایل به اجرا و یا بهره برداری به من اطلاع دهید.

از دوست عزیزی هم که در ویرایش کار به من کمک کردند کمال تشکر را دارم.

نمایشنامه را در ادامه مطلب می توانید بخوانید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
حیاط خلوت
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 18:48

به مناسبت آنکه فردا قرار است بروم و این نمایش را ببینم.

 

 

نمايش " حياط خلوت " به نويسندگي و كارگرداني " چيستا يثربي"در تالار سايه مجموعه تئاتر شهر در حال اجرا است .

اين اثر نمايشي به دليل نگاه ويژه روانشناسانه و موشكافانه به موضوعات اجتماعي و شيوه نگارشي، كارگرداني و اجرايي‌اثري متفاوت در پرونده كارگرداني يثربي محسوب مي‌شود.

نمايش حياط خلوت اثري است كه از پنج (اپيزود) بخش مستقل داستاني برخوردار است. در بخش نخست چگونگي آشنايي دو جوان به تصوير كشيده مي‌شود، در بخش دوم برخورد پسري جوان پس از سال‌ها با معلم دوران تحصيلش، در بخش سوم داستان نويسنده‌اي كه به عنوان نويسنده سال معرفي شده است، در بخش چهارم حكايت به ماه عسل رفتن عروس و دامادي جوان و در بخش پنجم نيز حكايت ازدواج مجدد يك مرد و طلاق همسر پيشينش بيان مي‌شود.

در حياط خلوت نويسنده با استفاده از تكنيك‌هاي خاص نگارش داستان كوتاه ، تبديل آن به نمايش صحنه‌اي و جريان سيال ذهن ، تكنيك اجراي تئاتر مدرن و استفاده از قراردادهاي صحنه‌اي، مرز بين زندگي و مرگ را در پرداخت نمايشي در هم نورديده و با شيوه روايي و كناره‌گويي نمايشي در بيان داستان، قصه‌هاي دنياي واقعي را باتخيلات و تصورات ذهني آدميان در هم تنيده است تا دغدغه‌هاي ذهني خود را از روابط و مراودات غلط انساني به تصوير بكشد.

شخصيت‌هاي نمايش گاه به روايت و گاه به بازي مي‌رسند انتخاب شخصيت‌هايي چون"جوان دلداده عاشق پيشه و احساساتي آس و پاس"،"دخترك رمانتيك و با فيس و افاده توخالي "، " پير زن معلم بازنشسته غر غرو درگير چهار چوب‌هاي خشك تربيتي"،"جوان تحقير شده ناكام در آمال وآرزوهاي دور و دراز"،"زن نويسنده دهاتي"، " عروس و داماد جوان بي‌انگيزه"، " مرد بي‌عاطفه شكست خورده"و" زن مطلقه بلاتكليف " براي بيان داستان زندگي انسان‌هاي نمايش كلكسيون جالب و متنوعي از آدم‌هاي پيرامون ما است.

حياط خلوت نمايشي است با تركيب داستاني واقعي(رئاليستي) و اجرايي فرا واقعي (سورئاليسيتي) كه قصد واگويه كردن روابط غلط انساني را در مراودات اجتماعي دارد.

انتخاب درست بازيگران، طراحي حركات نمايشي، بازي‌هاي در خورتقدير"سيما تيرانداز"، "محمد حاتمي" و " مينو زاهدي "، روايت‌هاي تو در تو و لايه لايه داستاني، تلفيق بازي روايي و قصه گويي نمايشي، حذف عناصر اضافه صحنه‌اي در دكورو نمادين كردن ابزار صحنه‌اي،شخصيت پردازي نمايشي،طرح داستاني پركشمكش با پيچيدگي‌هاي خاص قصه‌هاي ميني ماليستي ، سادگي درانتقال مفاهيم و معاني داستاني و بازي‌هاي روان بازيگران از جمله مشخصه‌هاي نمايش حياط خلوت است.

باتوجه به تكنيك بازي روايت گرايانه گذشته در حال و عينيت بخشيدن به ذهنيت و تخيل شخصيت‌هاي نمايش اين اثر نمايشي گونه‌اي متفاوت از نظر شيوه اجرايي در پرونده كارگرداني چيستا يثربي محسوب مي‌شود.

حياط خلوت داستاني واقعي از زندگي انسان‌هايي هزارتو در چنبره پر پيچ و خم زندگي سنتي ماشيني است.

اين نمايش همه روزه به جز شنبه‌ها ساعت ۱۸در تالار سايه مجموعه تئاتر شهر به صحنه مي‌رود.

چیستا یثربی نویسنده و کارگردان نمایش حیاط خلوت

منبع: ایرنا

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
PINK FLOYD
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 17:57

کنسرت راجر وارترز که همین نزدیکی ها برگزار شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
بدرود دوست من
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 14:1

بدرود دوست من

ما هم خوب هستيم و هم بد و در وجود همه ما هم خير وجود دارد و هم شر و اگر كسي در نهاد خويش هيچ اثري از ناپاكي پيدا نمي كند دليلش اين است كه خوب به خويش نگاه نكرده است.( استنلي كوبريك)

وقتي به جدايي و طلاق تام كروز و نيكول كيدمن فكر مي كردم هر چند كه دوست عزيز و فيلم سازم بهروز خزاعلي بارها برايم گفته بود و اعتقاد داشت استنلي كوبريك و فيلمش (چشمان باز كاملاً بسته eyes wide shut-1999) و تاثيري كه اين فيلم بر آن دو گذاشته باعث جداييشان شده ولي باز هم با خود مي گفتم " حتما آن دو به هم نمي خورده اند"........

این پست را سال گذشته در همان اولین روزهای آغاز به کار وبلاگ نوشته بودم و در آن از بهروز نقل قول کرده بودم. بهروز فیلم کوتاه می ساخت و خاطرم هست در جشنواره ی فیلم خلیج فارس، در فیلمی یک دقیقه ای "خلیج همیشه فارس" را به تصویر کشید. همان روز جشنواره برایم از طرح فیلم جدیدی که در ذهن داشت حرف زد و گفت که یکی از نقش ها را می خواهد که من بازی کنم. قرار بود در مجله ی هنری و سینمایی با هم بنویسیم. با انکه از هم دور بودیم ولی تماس داشتیم و بیشتر گفتگویمان، مباحث و تحولات هنری بود.بهروز همیشه از حق خوری ها و رابطه بازی ها در محافل هنری و سینمایی گلایه داشت. دیروز که فهمیدم او بدون هیچ سابقه ای و در این سن و سال دچار حمله ی قلبی شده و عالم خاکی را بدرود گفته برای مدتی ساکت ماندم و به او فکر کردم. باور کردن اینکه دیگر بهروز را نخواهم دید و صدایش را پشت گوشی تلفن نخواهم شنید برایم خیلی سخت بود.

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
رازها
سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 11:23

 

 

رازها

 

چندی پیش از زبان محمدرضا اعلامی کارگردان فیلم رازها که با حضور آهنگ ساز آن سخن می گفتند، تا حدی با فضای فیلم آشنا شدم. اعلامی از کم لطفی دست اندکاران سینمای ایران به این فیلم می گفت و اینکه دو سال است فیلم در نوبت اکران است.

(سال ساخت فیلم:۱۳۸۳)

چند روز پیش فرصتی شد تا به سینما بروم و کن راا ببینم. ظاهر قرار است با سینمای وحشت روبرو باشیم و ولی به دلیل ضعف زیادی که در فیلم وجود دارد تا حدی کار به سمت یک کمدی ساده پیش می رود. انتقادها در این زمینه بسیار است و قصد من از نوشتن این مطلب برجسته نمودن نقاط ضعف آن نیست بلکه دقیقا می خواهم برعکس آن را بگویم.

فیلم تقریبا تقلیدی از فیلم های آلفرد هیچکاک بزرگ است، حتی به گفته کارگردان آن، داستان این فیلم از نوشته های آلفرد هیچکاک بوده که هیچگاه تبدیل به فیلم نشده ، یا هیچکاک از ساختن آن صرفنظر کرده و یا فرصت آن را به دست نیاورده.این داستان در فیلم رازها تا حدودی بازسازی و ایرانی شده است.

داستان فیلم ماجرای قتل مجری یک برنامه پرطرفدار تلویزیونی به دست همسرش و حضور مرد در زندگی زن پس از مرگ است.پیچیدگی داستان در اینجاست که مرد از پیش به نقشه قتلش به دست زن پی برده و با ضبط نمودن پیامهای تلفنی و تنظیم نامه و برنامه هایی که از تلویزیون خانه بطور برنامه ریزی شده در روز و ساعت مشخص پخش می شوند، حضور خود را پس از مرگ برای زن حفظ کرده تا جایی که این حضور و ترس باعث مرگ زن می شود.

در فیلم برای من چند نکته جالب وجود داشت:

-    برنامه تلویزیونی که اینقدر پرطرفدار بود - شامل پخش زنده موسیقی و رقص جوانان و برنامه های شاد و مهیج بود که واقعا کمبود چنین برنامه هایی در تلویزیونی ایران مشهود است.به راستی که برنامه های تلویزیونی ایران سرشار از غم و اندوه  است.تلویزیون ایران بیشتر یک بنگاه سیاسی است برای انتشار ایدوئولوژی های حکومتی.

-     فیلم رازها ساده و راحت است و هر چند که بیشتر وقایع در دنیای واقعی به راحتی قابل پذیرش نیستند ولی به مانند سادگی سینمای کودک، پذیرش آنها برای مخاطب لذتبخش است.

-     فیلم سه بازیگر بیشتر ندارد ( امین تارخ، میترا حجار و ایرج نورزری) و تمام ماجرای فیلم را همین سه بازیگر شکل می دهند. به یاد فیلم بسیار زیبایی افتادم که فکر می کنم از آثار هیچکاک است و در تمام 90 دقیقه فیلم تنها با دو بازیگر روبرو هستیم و تمام حوادث فیلم بر دیالوگ ها استوار است.

-    نکته مهمی که در فیلم وجود داشت، به چشم نخوردن مشخصه ی اصلی فیلمهای ایرانی یعنی عشق و عروسی های آبکی و پایان خوش و خرم فیلم  با مجلس عروسی اینگونه چیزهاست.

در کل من در تمام مدتی که در سینما بودم از دیدن فیلم لذت بردم. شاید این هم بر می گردد به فلسفه ای که در زندگی به آن اعتقاد پیدا کرده ام، لذت از زندگی در هر حال و شرائطی.  

 

این هم قسمتی از نقد فیلم رازها در روزنامه شرق:

(( قصه فيلم كه اداى دينى است به هيچكاك و از ميان داستان   هاى منتخب او برگزيده شده، اول ايرانى شده و بعد به ديالوگ هايى از جنس سينماى دهه چهل مزين شده. بيان بازيگرها مثل دوبله هاى دهه پنجاه است. طراحى لباس احتمالاً از مجله هاى مد عهد قاجار _ كه متاسفانه هيچ مدركى از وجود اين نوع مجلات پيدا نكردم! _ گرفته شده است به همين يك مثال اكتفا مى كنم: جايى از فيلم ميترا حجار مى گويد: «ديگه وقته شه يه نقشه درست و حسابى بكشيم.» كات. در صحنه بعد او را از دور مى بينيم كه دارد روى كاغذى چيزى مى كشد.
اين فيلم دست كم توانسته با جدى گرفتن خودش و قصه اش، در حالى كه سرشار از ضعف ها و خطاهايى كاملاً جدى است، همزمان با طرح پرسش «چه طور مى شود اين جور فيلم ساخت؟» در ذهن همه م بوجود آورد.))

 

 

 

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
پرنده
شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 18:24

پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خويش خواهم رفت
پرنده از لب ايوان پريد
مثل پيامی پريد و رفت
پرنده‌ی کوچک
پرنده فکر نمی‌کرد
پرنده روزنامه نمی‌خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی‌شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ‌های خطر
در ارتفاع بی‌خبری می‌پريد
و لحظه‌های آبی را
ديوانه‌وار تجربه می‌کرد
پرنده آه فقط يک پرنده بود

 

فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
قطعاتی برای تخیٌل 2
شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 13:20

قطعاتی برای تخیٌل

 

قطاری با سرعت در حال حرکت است، پسر جوانی مقابل پنجره ی قطار ایستاده و به مناظر بیرون خیره است.قطاری از مسیر کناری و از مقابل در حال آمدن است. دختر جوانی پشت پنجره ی قطار ایستاده و به مناظر بیرون خیره است.دو قطار از کنار هم عبور می کنند و برای یک لحظه نگاه دختر و پسر در هم گره می خورد. لحظه ای بعد صدای ترمز دو قطار سکوت کوهستان را می شکند.

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
قطعاتی برای تخیٌل
شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 13:13

قطعاتی برای تخیٌل

 

یک زن و یک مرد در پوششی شبیه به پوشش خلبانها و عینک های آفتابی بزرگ، هر کدام سوار بر یک اتومبیل اسپورت می شوند و مسیر را که یک جاده ی کوهستانی است با سرعت بسیار زیاد طی می کنند. انتهای مسیر در یک چمنزار بزرگ هلیکوپتری در حالی که پره هایش در حال چرخیدن است دیده می شود. زن و مرد از اتومبیل خود خارج می شوند و در چمنزار به سمت هلیکوپتر می روند. باد به شدید می وزد و در میان لباسهای مرد می پیچد ، موهای زن با وزش باد به سویی پراکنده می شود. زن  هنگام سوار شدن در هلیکوپتر لبخند می زند.هلیکوپتر در حال برخواستن از روی زمین است.زن دست مرد را می گیرد و مرد خود را به داخل می کشد.

یک بعد از ظهر پاییزی و آسمان کاملا صاف و آبی است، نزدیک جنگل بزرگ و سرسبز در آسمان زن و مردی دیده می شوند که با چتر پایین می آیند.

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |
دی جِی
پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 19:58

دی جِی

امروز کُمُدی را که در آن سی دی ها را نگه می دارم  مرتب می کردم.در این مدتِ چند سال حدود دویست تایی سی دی موسیقی جمع شده.از موسیقی کلاسیک گرفته تا موسیقی پاپ و راک و هیپ هاپ حتی موسیقی فیلم هم بینشان پیدا می شود.یکی سری را که اوریجینال هستند در سفرهایی که داشته ام خردیده ام و یکی سری رایتی هستند که آنها را هم خریده ام (نیاز به توضیح نیست که همچین خریدی فقط در ایران امکان پذیر است).یک سری هم برایم رایت کرده اند یا هدیه آورده اند.

در هر سی دی بطور میانگین هفتاد هشتاد تراک هست.حالا حساب کنید که سر جمع چقدر می شود.

امروز یک جعبه سی دی بزرگ خریدم و همه را گذاشتم آن تو. بعد با خودم فکر کردم که با این همه سی دی میوزیک می توانم یک دی جی بزرگ بشوم. می شود از همین جا و با بهترین های دانس ۲۰۰۷ شروع کرد. با میوزیک دانس "پارتی اُل دِ تایم" برای شروع موافقید؟ یا اینکه بهتر است با آهنگ " من نمی تونم دست نگه دارم" شروع کنیم؟

به هر حال مهم این است که شاد باشیم حتی برای لحظه ای! در نور ملایم اتاق و در حال شنیدن موسیقی.

نوشته شده توسط بیگانه | موضوع: | لینک ثابت |