
اینجا ایران است.ایران زمستان است.

اینجا ایران نیست.اینجا زمستان نیست.
آرایشگاه
اینجا آرایشگرهای زن موهای مردها را کوتاه می کنند و آرایشگرهای مرد موهای زنها را، البته برعکسش هم پیدا می شود.
آرایشگرها معمولا دارای مدرک هستند، مثل یکی از آنها که مدعی بود به مدت دو سال در یکی از دانشگاه های استرالیا آرایشگری خوانده است.
با انواع ماشین ها و قیچی ها موهایت را کوتاه می کنند و بعد با روشها خاص ککها و نقاط سیاه پوست را بر می دارند.برای این کار حدود نیم ساعت صورت را با کرمهای مخصوص ماساژ می دهند و با بخار ملایم نرم می کنند، بعد با کمک پنس های مخصوص که کمی درد آور است این کار را انچام می دهند.
در نهایت هزینه آرایشگاه حدود 35 دلار می شود.یکی از دوستان می گفت که همین کار پرهزینه را کیسه و سفیدآب خودمان هم انجام می دهد.

راه زیادی را در راهرو آپارتمان طی نکرده بودم که در را باز کرد و در حالی که دستش را روی شکمش گرفته بود صدا کرد : Help me!
کنارش رفتم و پرسیدم اتفاقی افتاده؟ گفت که چیز خاصی نیست و کمی از ناحیه شکم احساس درد می کند.پرسیدم که آیا می خواهد اورژانس خبر کنم؟ گفت نیازی نیست و از من خواست که به خانه اش بروم. هنگام ورود به خانه یک گربه سیاه رنگ ناگهان به سمتم پرید و من کمی جا خوردم. به گفته خودش مونس تنهاییش همین گربه بود.
سر صحبت را باز کرد و از شوهرش گفت که بیشتر اوقات وقتش را در محل کار می گذراند، پرسید که اهل کدام کشور هستم و وقتی گفتم ایران، مدت زیادی به انتقاد از سیاستهای جرج بوش پرداخت و چند بار گفت که از او متنفر است.
مدتی حرف زد و موقع خداحافظی حالش کاملا خوب شده بود.با خودم فکر کردم که این زنان انگلیسی موقع تنهایی شکم درد می گیرند و با حرافی آن را درمان می کنند!

همه چیز برای شاد بودن مهیا است مثل اینکه دنیا چیزی دیگری است از آنچه ما در آن هستیم.

این هم نوعی تفریح است برای بچه ها!



این عکس دوست من است، آنوقت که شناختمش و دوست بودیم، شش یا هفت ساله بودم و قلبم پاک بود برای همین جسارت کردم و او را دوست خطاب کردم.
آن روزها من در شهر اهواز زندگی می کردم،وقتی در جبهه ها نبود و در شهر بود گاهی می دیدمش و او خیلی با من شوخی می کرد، هیچگاه چهره ی مهربانش از چشمانم دور نمی شود.
چند وقت پیش عکسش را در جایی دیدم، آن را از صفحه کاغذ جدا کردم و همیشه با خودم همراه دارم.چقدر بزرگوارند چنین انسانهایی. احمد غدیریان، شهادتت و یادت گرامی باد.
بالاخره جنایتکار به دار مجازات آویخته شد. هر چند برای او خفیفترین مجازات طناب دار بود ولی بالاخره روز مرگ او فرا رسید.


زمستان زیباست
- در طول سفر امریکا، امریکاییان را منطقیتر یافتم.
- جامعه علمی امریکا، حتی سیاستمداران با سابقه و قدیمی آنها، متواضعتر از اروپائیان هستند.
- هرچند اختلاف نظرهای زیادی با امریکاییها داریم، اما باید باب مذاکره با آنها باز شود.
- فرصتهای خوبی در زمان بوش پدر و همچنین کلینتون به دست آمد که متأسفانه از دست رفت.
- در زمان ما باب مذاکره باز نشد، شاید به این خاطر که ما قابل اعتماد نبودیم. خوب حالا این مانع از سر راه برداشته شده است. امیدوارم حالا بتوانیم در این جهت قدم برداریم. البته حالا به نظر میرسد امریکاییها از مذاکره دوری میکنند.
- تفاوت زیادی بین جمهوری خواهان و دمکراتها در رابطه با نگرانی از ایران وجود ندارد. هردو گروه به هیچ وجه ایران اتمی نمیخواهند.
- افزایش خشونت و افراطیگرایی در جهان اسلام حاصل افراطیگرایی توسط نومحافظهکاران امریکاییاست.
- امر به معروف و نهی از منکر باید بیشتر در رابطه با قدرت باشد و نه اینکه صاحبان قدرت در جامعه از آن برای ارشاد مردم استفاده کنند.
- قدرت باید در مقابل نهاد بشری پاسخگو باشد و نه صرفاً در مقابل خدا، و لازمه این امر آزادی و حق انتخاب برای مردم است.
- در جامعه دیکتاتوری نقاق حاکم و فساد رایج میشود.
- در نظامهای دیکتاتوری، آن جاهایی که اصل فساد است از نظارت به دور میماند.
- اگر بخواهیم به پیشرفت دست پیدا کنیم باید به علم توجه کنیم و جایگاه علم دانشگاه است.
- دانشگاه غیر مستقل دانشگاه نیست. دانشگاهی که تحت تأثیر قدرت باشد دانشگاه نیست.
- گام مهم در دوره قبل گرایش به انتخابی کردن مسئولین دانشگاه بود. هرچند در آن زمان هم دقیقن انتخابی نبود و باید توسط وزیر و شورای عالی انقلاب فرهنگی تأیید میشد.
