قدم زدن در کوچه بن بست
دیروز امیر شوش پور یکی از هم دوره ای های کلاس نمایشنامه نویسی، نمایش " قدم زدن در کوچه بن بست" را به نویسندگی و کارگردانی خودش در تالار مولوی بصورت نمایشنامه خوانی اجرا کرد.نمایش حول ارتباط زنی می گذشت که به رغم طلاق و ازدواج دوم، هنوز با همسر اول خود در ارتباط است و جالب اینکه همسر دوم دشمن اصلی همسر اول بوده است.امیر با کمک نقش خوانها موفق شد اجرای خوبی از کار ارائه دهد و در پایان جلسه نقد و بررسی با حضور آقای چرمشیر برگزار شد.در جلسه نقد و بررسی همانگونه که پیش از آن به امیر گفته بودم به نقد کار پرداختم.نمایشنامه به مرور مخاطب را با خود درگیر می نمود و به قول استاد چرمشیر همه ی اثر حول این می چرخید که زن فکر می کند شوهر اول ماجرای ازدواج دوباره او را نمی داند و شوهر اول با انکه این ماجرا را می داند ولی چنان وانمود می کند که نمی داند.اما زمانی که در نقطه اوج اثر، این موضوع برملا می شود عکس العمل شخصیت ها به هیچ وجه درخور این واقعه نیست.یعنی شوهر اول با انکه شوهر دوم زن، دشمن اصلی او بوده ولی هیچ واکنش موثری در لحظه اوج کار از خود نشان نمی دهد.حتی چاقوی موجود در نمایشنامه به عنوان یکی از مصالح کار در پایان بدون استفاده رها می گردد.بعد از صحبت های من، یکی دیگر از دوستان حدود نیم ساعتی به تعریف و تمجدید اثر پرداخت که همچون درامی با این قابلیت چه در محتوا و چه در ساختار تا به حال ندیده است و .....
سخنان خانم خانزاده باعث شد تا بیشتر حرفهای آقای چرمشیر پاسخی برای ایشان باشد و به تناقض گویی ها در میان بکار گیری کلمات زیبایی که در تعریف و تمجدید اثر بکار رفته بود اشاره کرد.استاد بیان داشت که این عبارتی که گفته می شود اگر اثر نمایشی 70 تماشاچی داشته باشد با 70 تحلیل و برداشت مختلف مواجه می شویم وقتی در رابطه با همه اثار بیان می شود به یک شعار توخالی تبدیل شده و کلیشه می شود. مثلا چطور می شود گفت که از یک ملودرام هندی که از همان ابتدا انتهای آن قابل پیش بینی است می توان برداشت های مختلفی کرد؟!
استاد چرمشیر به اینجا بسنده نکرد و حتی سعی نمود تا ذهنیت غلطی که شکل گرفته است که مخاطب باید بتواند با شخصیت های داستان همزاد پنداری کند را تحلیل کند.مثلا مگر می شود مخاطب ایرانی با هملت دانمارکی که فلسفه می داند و روح پدر حقیقتی را بر او اشکار ساخته همزاد پنداری کند و این هم درست نیست که اگر همزاد پنداری نباشد نمی توان از اثر لذت برد.در جلسه نقد و بررسی یکی از تماشاچی ها که به قول خودش پایه ثابت سینما بوده و برای اولین بار به تئاتر آمده بود، بعد از اینکه گفت نمی دانسته تئاتر اینقدر جذابیت دارد، استاد چرمشیر را مخاطب قرار داد و گفت : نمی دونم تو کی هستی ولی احساس می کنم که انگار از تئاتر زیاد سرت میشه!!!!!
این مساله به دلیل عدم معرفی استاد چرمشیر توسط مجری برنامه بود و شاید مجری تصور می کرد که همه اهل تئاتر هستند و دیگر نیازی به معرفی اقای چرمشیر نیست.
به هر حال فکر می کنم که هنر بیش از آنکه به تمجید و تعریف غلو شده نیاز داشته باشد به نقد و بررسی موثر نیاز دارد تا با رشد و تعالی همراه باشد.برای امیر شوش پور عزیز آرزوی موفقیت های بیشتر دارم.
دوستان علاقه مند می توانند روزهای شنبه ساعت 18 به تالار مولوی خیابان 16 آذر بیایند و از این فضای هنری و آموزشی بهره ببرند.
این جوک به قیمت جان یک کارگردان آلمانی در دوران هیتلر نازی تمام شد :
گورینگ و هیتلر بالای برج رادیو برلین نشسته بودن.هیتلر میگه : می خوام کاری کنم گه مردم برلین رو به وجد بیاره. گورینگ می گه : پس چرا همین الان نمی پری پایین؟
